❞ من کار را دوست ندارم [هیچ کس ندارد] اما چیزی که در کار وجود دارد را دوست دارم؛ فرصتی برای پیدا کردن خودت. واقعیت خودت، برای خودت نه دیگران. چیزی که هیچ کس دیگری نمی تواند آن را درک کند. آن ها تنها می توانند ظاهر نمایش را ببینند و هیچ وقت نخواهند فهمید که معنای واقعی اش چیست. 
قدرت و توانایی تو، تنها تصادفی برخاسته از ضعف دیگران است. 

او با خودش هم در نبرد بود. من آن را دیدم و شنیدم. من، راز غیرقابل درک روحی بدون محدودیت، بدون ایمان و بدون ترس را دیدم که کورکورانه با خودش در نبرد بود. ❝

‌کتاب: دل تاریکی
نویسنده: جوزف کنراد
ترجمه: صالح حسینی
انتشارات: نیلوفر
تعداد صفحات: ۱۹۰
📖 درباره کتاب:
کتاب دل تاریکی که برای اولین بار در سال 1902 به چاپ رسید، همچنان به عنوان یکی از ماندگارترین آثار ادبی عصر حاضر شناخته می شود. این رمان که چند سال پس از اقامت موقت و خسته کننده ی جوزف کنراد در کنگوی تحت اشغال بلژیک نوشته شد، کاوشی پیچیده و چندوجهی درباره ی موضوعاتی چون استعمار، شرارت های بشر و مرز باریک بین تمدن و توحش است. در این کتاب، دریانوردی به نام مارلو، سفر روانی و جسمانی خود برای پیدا کردن کورتز، بازرگان بدنام عاج فیل، را روایت می کند. او با سفر به قلب قاره ی آفریقا، رفته رفته به شکل وسواس گونه ای درگیر و شیفته ی این شخصیت مرموز و شبح وار می شود. مارلو پس از این که درمی یابد که چگونه کورتز توانسته قدرت و نفوذ خود را بر مردم محلی به جایگاهی ثابت و استوار برساند، نه تنها ماهیت و ارزش های وجودی خود، بلکه تمامی مسائل مربوط به تمدن غرب را در ذهنش به زیر سوال می برد. کتاب دل تاریکی، شاهکاری به یاد ماندنی و بسیار تأثیرگذار است که به کاوش محدودیت های وجود انسان و همچنین، واقعیت های کابوس وار امپریالیسم می پردازد.