❞ می دونم که زندگی شمام سخت بوده، اما اون طور که ما زندگی کردیم هنوزم که هنوزه نمی فهمم که اصلا چه طور می تونستیم طاقت بیاریم. دوازده سالم بود که هر روز صبح آفتاب نزده باید می رفتم روزنامه می بردم، زمستون و تابستون. بالا، پایین؛ بالا، پایین؛ از این راه پله به اون راه پله. وقتی بچه های هم سن و سال من داشتن می رفتن مدرسه، من تازه کارم تموم می شد. یه قوم و خویش داشتیم که تو کشتارگاه کار می کرد. هر روز صبح ساعت هفت و نیم می رفتم پیشش سه لیتر آب پنیر ازش می گرفتم که اون جا به خوکا و گاوا می دادن. این صبحونه مون بود. صبحونه نُه تا بچه. یه قابلمه بی دسته با خودم می بردم که با نخِ قند دسته واسه ش درست کرده بودیم. روزنامه ها که می بردم، این قابلمه رَم با خودم می کشیدم. آخرای کار که می شد می دیدم بچه های دیگه دارن می رن مدرسه. بیشترشون پالتو تن شون بود. من یه گالش ازکاررفته داشتم و یه نیم تنه مردونه که قد یه چارقدِ خوبم گرم نمی کرد. ❝

کتاب: مُهر پنجم
نویسنده: فرنتس شانتا
ترجمه: کمال ظاهری
انتشارات: چشمه
تعداد صفحات: ۱۹۱
📖 درباره کتاب:
رمان مهر پنجم نوشته� ی فرنتس شاتنا، از بزرگ�ترین آثار تاریخ ادبیات مجارستان است در قرن بیستم. فرنتس شانتا انسانی عجیب و خاص بود که بارها به خاطر ایده� های سیاسی� اش از سوی دولت مجارستان تحت فشار قرار گرفت. هرچند او د رجوانی گرایش�های سوسیالیستی داشت اما راه خود را از بولشوویسم شوروی بسیار زود جدا کرد. او رمان مهر پنجم را سال 1963 نوشت،رمانی که چهار شخصیت اصلی دارد. چهار مردی که در یک بار کنار هم نشسته� اند و در فضای دیکتاتورزده� ی مجارستان درباره� ی یک ماجرا صحبت می�کنند، ماجرایی که برای هر کدام از آن�ها یک انتخاب باقی می�گذارد و در همین اثنا پنجمین نفر وارد می�شود...
رمان فرنتس شانتا روایتی است مملو از خرده �روایت. ریتمی سریع دارد و اتفاق� هایی غافلگیر کننده که در آن�ها شرافت انسانی در موقعیت شکنجه، ترس و فشار سنجیده می�شود. این چهار مرد باید تصمیمی مهم بگیرند، تصمیمی که درآن قضاوت تعیین کننده �ای وجود دارد. شانتا در این رمان فضای انسان دوران استبداد را به تصویر کشیده و روح� هایی که فاسد شده �اند.....شانتا آخرین رمانش را سال 1966 نوشت و چهل و دو سال دست به قلم نبرد تا روز مرگش. هیچ�کس نمی�داند این نویسنده� ی متفاوت چرا سکوت کرد و در محاق رفت...