❞ هنوز زانو زده بود، چشم هایش به من نزدیک بودند و قدرت نگاهش باعث شد راه گلویم بسته شود. با یک هیجان ناگهانی گفت: «من حاضرم کل زمین را جابجا کنم تا مادرت را نجات بدهم. می شنوی سارا؟ حاضرم دیوارهای زندان او را بشکافم و او را به سرزمین های وحشی ایالت دیگری ببرم، اما این چ دهیزی نیست که خودش می خواهد. خودش را به جلوی قاضی ها می اندازد، چون اعتقاد دارد که بی گناهی اش از بین همه دروغ ها و فریب ها آشکار خواهد شد. ❝

کتاب: دختر یک مرتد
نویسنده: کاتلین کنت
ترجمه: آرش هوشنگی فر
انتشارات: آزرمیدخت
تعداد صفحات: ۳۴۸
📖 درباره کتاب:
کی تعیین میکنه درست و غلط چیه؟ کی میگه ظواهر یک چیز حتما درسته یا غلط؟ اصلا کی میتونه بگه فلان چیز خوب مطلقه و فلان چیز بد مطلق؟
چند نفر در گردش تاریخ خشکه مذهب و نون به نرخ روز خور ها و متعصب ها و کاسبان دینی جونشون رو از دست دادن؟
اصلا کی میگه کار خیر حتما باید با یک سری روش های مشخص انجام بشه وگرنه غلطه؟
چند نفر خداشناس واقعی، عارف واقعی، پیامبر واقعی یا کسانی که دانشمند و عالم و همه چیز دان و به فکر بشریت بودن در گردش تاریخ بخاطر یکسری مزخرفات متحجرانه از بین رفتن؟

مارتا کَریر در 19 آگوست 1692 در ماساچوست، به خاطر اعتراف به جادوگر بودن، اعدام شد. او مرگ را به قبول کردن یک عقیده بدون هیچ سند و مدرک را ترجیح داد و به دار آویخته شد. سارا کریر جوان نیز مانند مادرش یک زن باهوش، متفکر و روشن فکر است که دنیای متعصب و کوچک اطراف خود را به چالش می کشد.
در این رمان حیرت انگیز ، او داستان زندگی خود در آندور، نزدیک سِیلِم (شهری در ماساچوست) را روایت می کند. پدرش یک کشاورز اصالتاً انگلستانی است که از نظر اجتماعی معمولا فرد ساکتی است ولی یک راز بزرگ دارد. مادر او، مارتا نیز یک گیاه شناس، سختگیر اما دوست داشتنی و بیشتر از هر چیز دیگر، یک مادر خوب است.
سارا و مادرش که اغلب در تضاد با یکدیگر هستند، یک رابطه نزدیک اما سرد دارند. با این حال واضح است که مارتا دخترش را خیلی بهتر از دیگران درک می کند. هنگامی که مارتا به جادوگری متهم می شود و زمزمه های موجود در جامعه بالا می گیرد؛ دخترش را مجبور می کند که قول بدهد تا اگر پرونده به دادگاه کشیده شد، برای او ایستادگی نکند.
وقتی که سارا و برادرانش را نیز به زندان می برند، ظلم و جنجال شرورانه محاکمه ها آشکار می شود، زیرا خانواده کَریر ، همراه با دیگر بی گناهان، گرسنه هستند، از هر گونه نجابت محروم شده اند و با اراده محض خود در راه هیستری می جنگند. این چیزی است که مارتا به آنها آموخته است.