❞ اما حالا دیگر پدرم باید صحبت کند و من هم در لابه‌ لای حرف‌های او نقد و تفسیر خودم را خواهم داشت و در پایان هم شرحی بر آن خواهم نوشت و باید این‌طور باشد زیرا پدرم در نامه‌ی مفصل و طولانیش سوال‌های پرمعنی و مشکلی کرده و جواب‌ های من برای او اهمیت زیادی دارد.
با یک شیشه کوکاکولا و کاغذهایم به اتاقم رفتم و در را به روی خودم قفل کردم؛ کاری که هرگز نکرده بودم…حالا سعی می ‌کنم دوباره چند میلیارد سال به عقب برگردم زیرا باید تصمیم بگیرم که در چند میلیارد سال دیگر در کره‌ی زمین زندگی بکنم یا نکنم. حالا دیگر می‌دانم که این داستان چه گونه شروع شده و من چه کسی را دوست خواهم داشت. ❝

کتاب: دختر پرتقالی
نویسنده: یوستین گاردر
ترجمه: الهام افسری
انتشارات: آسو
تعداد صفحات: ۱۳۶
📖 درباره کتاب:
فلسفه علمی‌ست پیچیده و کمی غیرقابل درک برای افرادی که در این رشته تحصیل نکرده‌اند. نوشتن از فلسفه کار آسانی نیست زیرا واکاوی اسرار زندگی نیاز به مهارت خاصی دارد. یوستین گردر همواره در آثارش با زبانی ساده و سفر در زمان توجه علاقه‌مندان به فلسفه را جلب کرده است. او شما را از رمز و راز این دنیای سحرآمیز و پر از سوال و پیچیدگی مطلع می‌کند.
در حقیقت گفتگوی فلسفی و شاعرانه پدر و پسری است که در دو دوره‌ی مختلف زندگی کرده‌اند. پدر داستان زندگی خود و آشنایی با معشوقه‌اش را برای پسرش روایت می‌کند. پسر پس از خواندن این دست‌ نوشته‌ ها، دید تازه‌تری نسبت به سبک زندگی پیدا می‌کند.
این کتاب داستان نوجوانی است به نام جورج که پدر او سال‌ها پیش در زمان کودکی جورج مرده است.
جورج نامه‌ای دریافت می‌کند که آن را پدرش هنگامی که بیمار بوده برای جورج نوشته است. این پدر و پسر در دو زمان مختلف با هم ارتباط برقرار می‌کنند و در قالب داستان دختر پرتقالی گفتگویی بین آن‌ها شکل می‌گیرد و داستان اینگونه آغاز می‌شود:« پدرم یازده سال پیش از دنیا رفت. در آن زمان من چهار سال بیش‌تر نداشتم و در خواب هم نمی‌دیدم که روزی بتوانم دوباره با او ارتباط برقرار کنم. اما حالا قرار است هر دو با هم کتابی بنویسیم. این‌ها اولین سطرهای این کتابند که من به تنهایی به روی کاغذ می‌آورم اما به زودی پدرم نیز مرا همراهی می‌کند. زیرا او حرف‌های بیش‌تری برای گفتن دارد.»
این پدر و پسر درباره‌ی عشق، زندگی و تنفر برای هم می‌نویسند و جورج نگرش جدیدی نسبت به زندگی پیدا می‌کند. در این داستان پدر جورج از عشق خود به دختری می‌گوید که برای بار اول او را در مترو ملاقات می‌کند. این دختر با خود تعداد زیادی پرتقال دارد و توجه پدر جورج را به خود جلب می‌کند.