❞ لی لی همان طور عینک به چشم و کتاب به دست، توی تخت کمی گریه کرد. با خودش گفت شاید باید از بیمارستان برود. چطور می توانست شش هفت هفتۀ دیگر یا شاید هشت هفتۀ دیگر طاقت بیاورد؟ دو سه بار دیگر بخش مری اتکینز پر و خالی می شد. خانم ترینگ راهی خانه می شد. بقیه می آمدند و بعد از چند روز فکر می کردند یک عمر آنجا بوده اند. او را که در راهرو می دیدند می گفتند: «وای، چه جوری طاقت می آری؟» گریه که کرد سبک شد. اشک هایش را با دستمال کاغذی پاک کرد و شیشۀ عینکش را تمیز کرد. آن شب شیفت زن هندی نبود. زن دیگری که با نام دوریس می شناختش و یک بار قضیۀ عمل را برایش تعریف کرده بود، ساعت شش برایش ماهی و سیب آب پز آورد. بعد از غذا دوباره رفت دست شویی. باز سر و صورتش را شست و موهایش را برس زد و رژ لبش را تازه کرد. قرار بود کنت ساعت هفت بیاید. ❝

کتاب: تنهایی الیزابت
نویسنده: ویلیام ترور
ترجمه: فرناز حائری
انتشارات: بیدگل
تعداد صفحات: ۶۱۵
📖 درباره کتاب:
ویلیام ترور را نه می‌توان روان‌شناس خواند نه کارآگاه، اما می‌توان گفت که خصلت‌های هر دو را دارد. او در این رمان قدرتمند و پر تحرک بستری‌شدن چهار زن را در بخش چهار اتاقه‌ی «بیمارستان زنانه‌ی لیدی اوگاستا هپتری» بهانه قرار می‌دهد تا در زندگی‌شان سرک بکشد و از بیم‌ها و شکست‌ها، رازها و کابوس‌هایشان بگوید. ترور عاشق شخصیت‌هایی است که جامعه به آن‌ها پشت کرده، آن‌ها که نه به موفقیت دندان‌گیری دست یافته‌اند نه دیگر جوانی و زیبایی برگ برنده‌شان است. ترور در این رمان تصویری واضح و پر از جزئیات از زندگی در لندن دهه‌ی هفتاد میلادی ارائه می‌دهد. این کتاب جذاب خواننده را تا انتها با خودش همراه می‌کند.
الیزابت که چهل و یک ساله است ، متوجه می شود که به هیسترکتومی احتیاج دارد و این ضربه ی بدی را به او وارد می کند. اما او که مادر مطلقه ای است که سه فرزند دارد هنگامی که در تخت خوابش در بیمارستان زنان چلتنام بستری است ، متوجه می شود که او در یک دو راهی قرار گرفته است. او با دو زن دیگر که در انتظار عملی مشابه او هستند ، ملاقات می کند. سیلوی کلپر جوان ، که شیفته ی دوست پسر متقلبش شده است و خانم سامسون فقیر ، با ماه گرفتگی بد ریختش ، که یک خوابگاه شبانه روزی مسیحی را اداره می کند و در نهایت لیلی دراکر، که مسئول این بخش است و علی رغم مشکلات غیرقابل تحمل ، تصمیم به فرزند داشتن دارد.
"الیزابت آیدبالبری" پس از گذشت نوزده سال از ازدواج ، سه فرزند و یک رابطه کوتاه اما پرشور و به دنبال آن یک طلاق سریع ، مجبور است برای یک عمل اورژانس به بیمارستان برود...