شاید شما نیز مانند بسیاری از مردم به این فکر کرده باشید که اگر پول بیشتری داشتم شادتر زندگی می کردم یا اگر به هدف خاصی می رسیدم خوشبخت تر بودم. این نوع تفکر، یعنی سنجش سطح خوشبختی خود با موفقیت های مالی و میزان ثروت در گذشته بسیار رایج بوده است.

خوشبختانه طی سال های اخیر، مردم تا حدی از این باور که پول و دارایی و موفقیت های اقتصادی به تنهایی می توانند نشانه موفقیت یا تنها عامل شادی آور زندگی باشند فاصله گرفته اند. یکی از تفکرهای متضاد با این باور قانون ایکیگای است که از فرهنگ ژاپن سرچشمه می گیرد.

در ادامه قصد داریم درباره ایکیگای و نحوه کشف آن در درون انسان ها صحبت کنیم، با کوکا همراه باشید.


ایکیگای؛ راز عمر طولانی ژاپنی ها

جالب است بدانید مردم ژاپن به دلیل عادات و سبک زندگی خاص خود عمر طولانی تری نسبت به مردم سایر نقاط دنیا دارند و عمر آن ها به طور متوسط 83.7 سال می باشد.

سال ها قبل دانشمندان به این موضوع علاقه مند شدند و طی بررسی هایی که انجام دادند به این نتیجه رسیدند که راز عمر طولانی ژاپنی ها در رژیم غذایی و عادات بهداشتی و سلامتی آن ها ریشه دارد، اما مطالعات جدید روی فلسفه مردم ژاپن نشان داده یکی از عوامل اصلی طول عمر آن ها زندگی بر اساس ایکیگای است.


معنی ایکیگای چیست؟

فلاسفه از قرن ها پیش درباره علت جستجوی خوشبختی و معنای زندگی در انسان ها تحقیق و تعمق کرده اند.

ایکیگای تفکری است که از ترکیب دو واژه ژاپنی یعنی ایکیرو به معنای “زندگی کردن” و کای به معنای “چیزی که به آن امید داریم” متولد شده است که به معنای “دلیلی برای زندگی” یا داشتن هدف می باشد.

همه ما در زندگی به دنبال رضایت و تحقق اهداف خود هستیم و ایکیگای همان دلیلی است که به ما انگیزه می دهد تا صبح زود از خواب بیدار شویم و از رختخواب بیرون بپریم. چیزی که به ما انگیزه می دهد تا از زندگی لذت برده و به خاطر این نعمت شکرگزاری کنیم.

ایکیگای می تواند تاثیر بسزایی در رشد شغلی داشته باشد زیرا همانند شوق و اشتیاق و نیازهای ما و چیزی که جهان به آن نیاز دارد، تفکر ایکیگای نیز در ما رشد کرده و تغییر می کند. ممارست در ایکیگای پایان ندارد بلکه یک سفر همیشگی است.


چگونه ایکیگای خود را کشف کنیم؟

فرهنگ ژاپنی می گوید همه ما دارای ایکیگای هستیم. اگرچه یافتن نقاط قوت ما همیشه آسان نیست اما چهار سوال اساسی وجود دارد که می تواند به پیدا کردن مسیر و ایکیگای به ما کمک کند.

این سوالات به قدری مهم هستند که باید آن ها را جایی بنویسیم تا مدام چشم مان به آن ها بخورد تا بتوانیم از آن ها به عنوان قطب نمای مسیرمان استفاده کرده و به هدف مان نزدیک تر شویم. این سوالات عبارتند از:


1. عاشق چه چیزی هستم؟ (شوق)
2. در چه کاری مهارت دارم؟ (تخصص)
3. بابت انجام چه کاری پول دریافت می کنم؟ (حرفه)
4. جهان به چه چیزی نیاز دارد؟ (ماموریت)

ایکیگای نقطه اشتراک این چهار مولفه اساسی در زندگی است: شوق، تخصص، حرفه و ماموریت.

به عبارت دیگر نقطه اشتراک چیزهایی که دوست دارید، آن چه که در آن مهارت دارید، کارهایی که برای آن ها به شما دستمزد پرداخت می شود و آن چه که جهان به آن نیاز دارد ایکیگای را تشکیل می دهد.

ایکیگای تنها در صورتی کامل است که هدف شخص در جهت خدمت به جامعه باشد.

بعد از شناسایی این مولفه ها در خودتان، باید استفاده از قطب نما را آغاز کنید. روی این سوالات فکر کنید و ببینید چطور پاسخ های شما در مولفه های اصلی ایکیگای جای می گیرد.

برای درک بهتر رابطه ایکیگای و این چهار مولفه به دیاگرام زیر توجه کنید:

 
مفهوم ایکیگای چیست؟

همان طور که در دیاگرام بالا مشاهده می کنید نقطه اشتراک مهارت های شما و کارهایی که برای آن ها دستمزد می گیرد تخصص شما را تشکیل می دهد و نقطه اشتراک آن چه دنیا نیاز دارد و آن چه شما دوست دارید ماموریت شما می باشد.

گاهی اوقات تنها سه معیار با یکدیگر هم پوشانی دارند، مثلا موردی را انتخاب کرده اید که اشتیاق شما (نقطه اشتراک آن چه در آن خوب هستید و آن چه دوست دارید) و ماموریت شما (آن چه شما دوست دارید و جهان به آن نیاز دارد) است، در این صورت شما احساس خوشی و سرشار بودن دارید اما ثروتی به دست نمی آورید.


ایکیگای زمانی کامل می شود که هر چهار معیار برآورده شود.

هاوارد تورمان درباره پاسخ به این سوال که دنیا به چه چیزی نیاز دارد می گوید:

“از خودتان نپرسید دنیا به چه چیزی نیاز دارد، بلکه بپرسید چه چیزی باعث می شود احساس زنده بودن کنید و آن را دنبال کنید، زیرا جهان به آدم هایی نیاز دارد که احساس زنده بودن داشته باشند.”


آن چه جهان به آن نیاز دارد و آن چه مردم برایش هزینه می کنند یکی است

یک اقتصاد دان واقعا تفاوتی بین چیزی که جهان نیاز دارد و آن چه برایش پول پرداخت می شود نمی بیند و بر این باور است که اگر کسی چیزی نیاز داشته باشد برای آن هزینه می کند و اگر کسی بخواهد هزینه ای بابت چیزی پرداخت کند لزوما آن را می خواهد یا به آن نیاز دارد.

حتی اگر مشکلات اجتماعی مانند فقر و بی خانمانی را در نظر بگیریم، کسانی که منابع کافی در اختیار دارند حاضرند برای کمک به رفع این مشکلات هزینه کنند. ما نیز برای کاهش مشکلات اجتماعی در استفاده از منابع صرفه جویی می کنیم. بنابراین فرد نیازمندی که نمی تواند هزینه ای برای نیازش پرداخت کند هنوز در محدوده آبی – قرمز دیاگرام قرار دارد.

به گفته مایلز مونرو “مردم محیط شما را به وجود می آورند، محیط ذهنیت شما را ایجاد می کند و ذهنیت آینده شما را خلق می کند.”


قانون وابستگی به شما درباره نقطه تقسیم کار تضمین می دهد

قانون وابستگی تضمین می کند که همه از مزایای نسبی برخوردار هستند. طبق دیاگرام بالا همه افراد یک بخش مشترک تضمین شده در دو دایره “چیزی که در آن خوب هستید” و “چیزی که برای آن پول دریافت می کنید” دارند و از آن جا که دایره قرمز و آبی در واقع یکسان هستند به این نتیجه می رسیم که همه افراد ترکیب تخصص – حرفه را دارا می باشند.

همه از یک مزیت نسبی برخوردار هستند زیرا اگر کسی واقعا در کاری مهارت دارد (دایره سبز) به این معنی است که برای انجام هر کار دیگری باید هزینه ای پرداخت کند.

به عبارت دیگر اگر کسی واقعا در کاری مهارت دارد پس یک نفر دیگر می تواند با هزینه نسبتا کمتری چیز دیگری تولید کند. قانون انجمن بر اساس این منطق استوار است. بهره وری نسبی یک مرد در نقطه A لزوما به معنای بهره وری نسبی مرد دیگر در نقطه B است.

افراد حین تعامل با دیگران در بازار، مزیت نسبی خود را می یابند. تنها با بررسی تولید کنندگان موجود، کالاها و قیمت آن کالاها است که می توان آگاهانه درباره تولید چیزی یا درخواست شغل خاص تصمیم گرفت.


آن چه دوست دارید و آن چه ترجیح می دهید

تئوری اقتصادی، داشتن شغلی که از چهار معیار ایکیگای سه مورد زیر را برآورده کند تضمین می کند:

آن چه که جهان به آن نیاز دارد
کاری که بابت آن به شما دستمزد می دهند
آن چه که در آن خوب هستید

متاسفانه تئوری اقتصادی نمی تواند معیار چهارم یعنی دوست داشتن کاری که انجام می دهید را تضمین نمی کند. این بخش به شما و ارزش های تان بستگی دارد. با این حال اقتصاد می تواند تضمین کند شما آن چه را که ترجیح می دهید انجام دهید.

در واقع کاری که شما عاشق آن هستید زیر مجموعه ای از کارهایی است که ترجیح می دهید انجام دهید.


5 ستون تقویت کننده ایکیگای

مفهوم ایکیگای علاوه بر سوالاتی که مطرح کردیم لایه دیگری نیز دارد و آن این است که هنگام ایجاد ارتباطات اجتماعی ایکیگای خود را بسیار راحت تر احساس خواهید کرد. این مسئله شاید به این دلیل باشد که در جامعه ژاپن روابط اجتماعی از اهمیت زیادی برخوردار هستند.


کن موگی، دانشمند علوم اعصاب و نویسنده کتاب “بیدار کردن ایکیگای شما” توصیه می کند روی پنج ستون مهم تمرکز داشته باشید:

1. شروع کردن از موارد کوچک تر
2. پذیرش خود
3. ارتباط با جهان پیرامون
4. جستجوی شادی های کوچک
4. زندگی در زمان حال


موگی برای استفاده بهتر از این پنج مورد، پیشنهاد می کند هر روز، چند ساعت ابتدایی روز خود را به فکر کردن به این موارد اختصاص دهید تا مغزتان به این طرز تفکر عادت کند.


زمان آن رسیده که ایکیگای خودتان را پیدا کنید

ده دقیقه وقت بگذارید و با در نظر گرفتن این پنج نکته، به چهار سوال اصلی مطرح شده در ابتدای مقاله پاسخ دهید، در پاسخ های خود صادق باشید و ببینید به چه نتیجه ای می رسید.

طی چند هفته بعد نیز زمانی را برای فکر کردن به این سوالات اختصاص دهید. چه بهتر که از پاسخ های خود مجموعه ای درست کرده و ببینید پاسخ های شما چگونه با گذشت زمان تغییر می کند. یک ماه دیگر، شش ماه دیگر و یک سال دیگر دوباره آن ها را مرور کنید.

نباید انتظار داشته باشید یک شبه ایکیگای خود را پیدا کنید، تفکر ایکیگای درک درستی از ماموریت منحصر به فرد زندگی شما است که در اغلب موارد سال ها ادامه دارد و اغلب تغییر می کند. با این حال هر چه عزم و انگیزه شما برای یافتن آن بیشتر باشد سریع تر آن را پیدا خواهید کرد.